قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1435
تاريخ الفي ( فارسى )
رحمة اللّه عليه ، مرا به جهت آن والى اين مملكت گردانيده كه ناگاه بيگانگان بر ما استيلا نيابند . و اگر من در اين ولا « 1 » خراسان را گذاشته متوجّه بغداد شوم يمكن كه فتنهاى حادث شود كه ضرر آن به امير المؤمنين عايد گردد و تلافى آن متعسّر باشد . بنابراين [ 182 الف ] ، مطموع و ملتمس آنكه در نقض امرى ، كه پدر اهتمام به استحكام آن انداخته ، نكوشند و عذر اين بندهء كمينه بپذيرند . » پس رسولان را به عواطف پادشاهانه نواخته رخصت مراجعت ارزانى داشت . چون آن جماعت به بغداد رسيدند و مكتوب مأمون را به محمّد امين رسانيدند امين آن نامه را به اركان دولت خوانده گفت : من به معاونت و مصاحبت برادر خود عبد اللّه احتياج دارم ، شما چه مىگوييد ؟ همه سرها در پيش انداخته خاموش شدند مگر حازم بن خزيمه كه گفت : اى امير المؤمنين ، امراى خود را به ارتكاب عذر ترغيب منماى كه ناگاه به تو نيز همين معامله كنند ، و ايشان را به نقض عهد تحريض مفرماى كه مىترسم كه منجر به شكستن پيمان شود . « 2 » امين گفت : رأى شيخ دولت ما ، علىّ بن عيسى بن ماهان « 3 » ، خلاف رأى تو است ؛ چه ، او مىخواهد كه عبد اللّه در ظلّ حمايت و رعايت من از آفات محروس و مصون باشد و در سوانح مهمّات مدد و معاونت او به من مقرون گردد . القصّه ، بعد از گفتگوى ، دايرهء وحشت ميان دو برادر وسعت پيدا كرد و مردم فتنهجوى هر روز چيزهاى موحش از جانبين مىرسانيدند ، تا آنكه در سال صد و هشتاد و چهارم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، محمّد امين در ساير بلاد و امصار امر فرمود كه بعد از اين بر رؤوس منابر بعد از اسم خود اسم پسرش كه او را به « ناطق بالحقّ » ملقّب گردانيده بود ، ياد مىكرده باشند و بعد از آن ، اسم مأمون و بعد از آن مؤتمن . و چون اين خبر به مأمون رسيد او نيز فرمود تا اسم محمّد امين را در سكّه ننويسند و بر منابر ذكر او نكنند . در خلال اين احوال ، رافع بن ليث كس نزد مأمون فرستاد و امان طلبيد . مأمون ملتمس او را اجابت كرد . پس رافع با لشكرى آراسته به خدمت مأمون آمد و مأمون او را تعظيم و تكريم بسيار كرد . چون هرثمة بن أعين ، كه از جانب محمّد امين به دفع رافع بن ليث مشغول بود ، اين معنى را مشاهده نمود و از اوضاع مردم فهميد كه اكثر مردم ميل به مأمون دارند او نيز به ملازمت مأمون آمد . مأمون او را نيز به كمال تعظيم پيش آمد . پس مأمون به جميع امراى عباسيّه مكتوبات نوشته و ايشان را به مناصب ارجمند اميدوار ساخته اكثر ايشان را به خود متّفق گردانيد .
--> ( 1 ) . ولا : هول ، اضطراب . - و . ( 2 ) . اين نوع صلاحانديشى را قبل از حازم بن خزيمه ، عبد اللّه بن حازم نيز در حقّ امين كرد ، ولى وى اين مشورت را وقعى ننهاد ؛ - مسعودى ، مروج الذّهب ، ترجمهء پاينده ، ج 2 ، ص 390 . ( 3 ) . بنا به تصريح مسعودى وى اوّل كس بود كه به خلع مأمون موافقت كرد ؛ - منبع پيشين .